اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

383

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

سپس او را فرود آورد و در خانه‌ام هانى دختر ابو طالب فرود آمد و داستان معراج را به دو گفت ، پس گفت : پدر و مادرم فداى تو باد اين قصه را به قريش مگو كه تو را تكذيب مىكنند . در شبى كه رسول خدا را بمعراج بردند ، ابو طالب او را نيافت و ترسيد كه مبادا قريش او را ربوده يا هم كشته باشند ، پس هفتاد مرد از بنى عبد المطلب كه خنجرها بدست داشتند فراهم ساخت و بانان فرمود كه هر مردى از ايشان در پهلوى مردى از قريش بنشيند و بانان گفت : اگر مرا ديديد كه با محمد آمدم دست نگهداريد تا نزد شما بيايم و گر نه هر مردى از شما همنشين خود را بكشد و منتظر من نباشد . پس محمد را بر در خانه‌ام هانى يافتند و ابو طالب او را جلو خود آورد تا بر سر قريش ايستاد و آنچه را پيش آمده بود بانان بازگفت ، پس آن را بزرگ شمردند و در نظرشان عظيم آمد و با او عهد و پيمان گذاشتند كه ديگر رسول خدا را آزار ندهند و هرگز بدى از ايشان به او نرسد . انذار [ 1 ] خداى عز و جل او را فرمود كه خويشان نزديكتر خود را بيم دهد ، پس بر كوه مروه ايستاد سپس با صداى بلند فرياد زد : يا آل فهر . پس همه طايفه هاى قريش نزد او فراهم شدند چنان كه يك نفر باقى نماند ، پس ابو لهب به او گفت : اينان آل فهرند ، سپس فرياد كرد : اى آل غالب . پس بنو محارب و بنو حارث بن فهر بازگشتند . سپس فرياد كرد : اى آل لوى . پس بنو تيم ادرم [ ابن ] غالب رفتند . سپس فرياد كرد : اى آل مره . پس بنو عدى بن كعب و بنو سهم و بنو جمح پسران هصيص بن كعب رفتند سپس فرياد كرد : اى آل كلاب . پس بنو تيم بن مره و بنو مخزوم بن يقظة بن مره رفتند . [ سپس فرياد كرد : اى آل قصى . پس بنو زهره رفتند ] . سپس فرياد كرد : اى آل عبد مناف پس بنو عبد الدار و بنو عبد العزى پسران قصى رفتند . سپس فرياد كرد : اى آل هاشم .

--> [ 1 ] ل : ص 26 .